محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6106

تاريخ الطبرى ( فارسي )

به من اصرار كردند و بيم كردم اگر نكنم يكيشان آهنى در شما فرو كند و شما را بكشد . پنداريد چه مىكنم ؟ ميكشمش ؟ به خدا خون همگيشان عوض خون يكيتان نمىشود ، پس پذيرفتن آنچه مىخواستند برايم آسانتر بود . » راوى گويد : مؤيد و معتز بر او افتادند و دستش را ببوسيدند و او به برشان گرفت . آنگاه برفتند . گويند : وقتى روز شنبه شد ، هفت روز مانده از صفر سال دويست و چهل و هشتم ، معتز و مؤيد خويشتن را خلع كردند و هر كدام رقعه اى نوشتند به خط خويش كه خويشتن را از بيعتى كه با وى كرده‌اند خلع كرده‌اند و كسان در برداشتن و شكستن آن آزادند كه از عهده كردن چيزى از امور خلافت ناتوانند و با آن در جمع مردم و تركان و سران و ياران و قاضيان و جعفر بن عبد الواحد قاضى القضاة و سرداران بنى هاشم و ديوانداران و شيعه و سران كشيكبانان و محمد بن عبد الله طاهرى و وصيف و بغاى بزرگ و بغاى كوچك و همه حاضران دار الخاصه و دار العامه بايستادند و پس از آن مردم برفتند . متنى كه نوشته بودند چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم ، امير مؤمنان المتوكل على الله كه خدا از او خشنود باد ، اين كار را به گردن من نهاد و برايم بيعت گرفت ، به وقتى كه صغير بودم بىخواست و دلخواه من . و چون كار خويش را فهم كردم بدانستم كه به كارى كه به گردنم نهاده قيام نيارم كرد ، و در خور خلافت مسلمانان نيستم ، هر كه بيعت من به گردن اوست آزاد است كه آن را بشكند ، شما را از آن آزاد كردم و از قسمهاتان برى كردم كه به گردن شما نه پيمان دارم نه قرار و شما از آن برى هستيد . » كسى كه رقعه ها را خواند احمد بن خصيب بود ، آنگاه هر يك از آنها به پا ايستاد و به حاضران گفت : « اين رقعهء من است و اين گفتار من است شاهد من باشيد ، شما را از قسمهايتان برى داشتم و آزاد كردم . »